کم پارس کن بی حیا
ای هرزه گیاه باغ ایران
ای روباه سرزمین شیران
بازی ننمای با دُم شیر
هر چند به دست توست زنجیر
توهین ننمای به قوم و کیشم
کز هر جهتی من از تو بیشم
در محضر ما ادب نگه دار
سر خم کن و حرمت و ادب دار
ما با ادبیم با ادب باش
وز بی ادبی گَزیده لب باش
ما ترک غیور و قهرمانیم
ما سرور مردم جهانیم
ما ملت قهرمان ترکیم
ما زاده سرزمین گرگیم
پا چون به حریم ما گذارید
ساکت شده پارس کم نمایید
روی تو اگر کمی حیا داشت
اندیشه تو اگر صفا داشت
گر احمق و بی حیا نبودی
درمانده و بینوا نبودی
در خانه دل تو را چو کس بود
فرمایش شهریار بس بود
اما چه کنم که بی حیایی
تومظهر جوری و جفایی
خود بند ادب گسسته خواهی
خود حرمت خود شکسته خواهی
ای مظهر هر فساد و پستی
هان حرمت عارفان شکستی
بنگر که چه بی اصالتی تو
بی حرمت و بی لیاقتی تو
در اوج کلاس بی کلاسی
تو وصله زشت یک لباسی
حیف است که بگویم سگی تو
تو بوشوگ و زمبه زمانی
آویزه گوش کن از این پس
هر دوره زمان و پیش هر کس
زین بعد به هر کجا رسیدی
هر جا که نشان زترک دیدی
برخیز و و فای خود نشان ده
در محضر ترک، دم تکان ده
یادت نرود ولو به گاهی
وین گفتۀ ماندگار شاهی
شعر پارسی
می 17, 2008 با farssagعکس با با کوروش
آوریل 15, 2008 با farssag
عکس پدر معنوی ما فارسها
وقتی دیدمش اشگ تو چشام حلقه زد
با با کوروش اوووو
اووووو
زرتشت ؟
مارس 10, 2008 با farssag((جان ناس )) مى گويد كه : كتاب مقدس زرتشتيان ، ((اوستا))، مجموعه اى از مطالب گوناگون و بى ارتباط با هم است . اين كتاب ، باستانى ترين كتاب ادبيات جهان بشمار مى رود كه قسمت عمده آن از بين رفته است . مهمترين قسمت موجود اوستاى فعلى ، يسنا است كه مشتمل بر گاتها يعنى سروده هاى زرتشت مى باشد كه به لهجه محلى بسيار كهن سالى (نزديك به زبان وداها) سروده شده است
در فصل سوم وندیداد نوشته شده است که
فصل سوم ؛ بهترين امكنه جائى است كه مرد مقدس ، هيزم مقدس در دست داشته و آتش ، آب و گاو و گوسفند، زن و فرزند و اهل بسيار و علف بسيار، سگ فراوان ، مواشى ، چراگاه و اسباب زندگى زياد، و زمين پر آب داشته باشد. بدترين مكانها قبر انسان يا سگ مرده است .
زنى كه بچه مرده بزايد، محل او را سى قدم از آب و آتش و از مردان مقدس و مذهبى سه گام دور نموده و لباس و خوراك جداگانه براى او فراهم نمايند. و مقدارى ادرار گاو نر، چند قطره ، و مقدار كمى خاكستر در رحم او بريزند و آنگاه با شاش گاو او را بشويند تا پاك شود. زن حائظ را با لباس زن بچه مرده زائيده ، بپوشانند.
فصل ششم ؛ كشاورزى كه زمين را شخم مى زند، بايد استخوان ، مو، ناخن و ادرار آدم و سگ و خون را از آن زمين دور سازد؛ و گرنه با تازيانه مجازات مى شود.
فصل هفتم ؛ ادرار گاو نر از مطهرات است و كثافات مرده مانند بول و منى و ساير اشياء را پاك مى كند.
حتما فارس .تات ها ساسانی برای حمام از ادرار گاو نر استفاده می کردند
فصل سيزدهم ؛ جوجه تيغى روزى هزار ضربه بر اهريمن زند. در مقابل ، موش صحرايى هزار ضربه بر اهورامزدا وارد مى كند. كشنده اولى را بايد هزار تا زيانه زد و كشتن دومى كفاره گناهان است . انواع مجازات سگها و مجازات كشنده آنها. هر سگ داراى هشت خصلت است .
فصل چهاردهم ؛ سگ آبى هزار رو سگ خشكى دارد. كسى كه او را زخمى نمايد يا بكشد، بايد ده هزار پشه و هزار مگس را بكشد و اسلحه يك لشكر را بدهد و يا يك دختر باكره به مرد مقدس اهداء نمايد. زمين زراعتى و 14 حيوان كوچك بدهد، و 14 توله سگ پرورش دهد.
می بینید واسه سگ چقدر احترام می گزاشتن حتما علت داره یعنی سگ حیوان مقدسی است یا خودشان از سگ به وجود امده اند
فصل پانزدهم ؛ گناهان بزرگ عبارتند از: كافر شدن ، سگ پاسبان يا گله را داغ زدن و يا استخوان او را شكستن ، سگ حامله را زدن يا ترساندن به طورى كه در گودال افتد. با زن حائض نزديكى كردن ، با زن حامله وطى كردن به طورى كه زخمى شود. كسى كه با دختر باكره نزديكى كند، بايد خرج او و مادرش را بدهد و..
فصل هفدم ؛ بايد مو و ناخن را در گودالى دور از آب و آتش و مرد مقدس بريزند، و بايد آنها را چال كنند؛ زيرا روى زمين را نجس مى كند.
كمربستن يا نيرنگ كشتى بستن . هر زرتشتى بايد از هفت سالگى كشتى ببندد و ((سدره )) بپوشد. اين كمربند از هفتاد و دو رشته نخ پشم گوسفند سفيد به وسيله زن موبد بافته مى شود.
مغ ها تاقبل از پارسيان بر سكنه بومى باستان ايران نفوذ سياسى و مذهبى زيادى داشتند.قبل از انها کی بودند….ا ز عقايد مغان از جمله احترام به آتش مورد توجه قرار گرفت… همين باعث شد تا مورخان اسلامى مغان و زرتشتيان را پيرو يك عقيده بدانند
زردشت-اوستا
سگ باهوش به تنهايي سوار قطار شد و به منزل صاحبش بازگشت
مارس 8, 2008 با farssagه نقل از پايگاه خبري«باب الاخبار» اين سگ سياه باانتخاب قطاري كه از مسير منتهي به خانه صاحبش عبور مي كرد و پياده شدن در ايسگاه نزديك خانه همه را شگفت زده كرد.
بر اساس اين گزارش اين سگ توسط صاحبش “مايك تايت” در ايستگاهي واقع در نزديكي ابريدن در شرق اسكاتلند گم شده بود.
تايت در اين رابطه گفت: اين سگ خيلي باهوش است . وقتي نتوانست مرا پيدا كند قطار مناسب را براي رسيدن به منزل سوار شد. او قبلا نيز همين قطار را سوار شده بود. من مطمئنم كه او مي دانسته اين قطار را بايد سوار شود.
گفتني است تصاوير دوربين هاي مداربسته ايستگاه نشان مي دهد كه چگونه اين سگ در ايستگاه منتظر صاحبش ماند ولي هنگامي كه صاحبش را نيافت تصميم گرفت مسافت تا منزل صاحبش را با قطار بپيمايد و در ساعت هشت و 38 دقيقه بعد از ظهر سوار قطار شد.
این نشان از هوش بالای نژاد پارسی است
عکس2
مارس 6, 2008 با farssag
عکس
مارس 6, 2008 با farssag
جک 57
مارس 6, 2008 با farssagهدف از آفرینش سگ : ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین دزدان ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به فارس ها !!
فارسه میگوزه زنش میگه گوزیدی ، میگه نه واسه کونم اس ام اس اومده
این یکی رو فارسا واسه ترکا ساختن
ترکه باخرش ميرفته بعد فارسه مي بينه که ترکه بربري مي خوره به خرش نون فانتزي مي ده ازترکه مي پرسه چرا به خرت نون فانتزي ميدي وخودت بربري مي خوري ميگه خرهاي ما فارسن
پليس بين الملل اعلام کرد: نشان مخصوص حاکم بزرگ ميتي کومان توسط قزوينيان به سرقت رفته مراقب باشيد احترام نگزاريد
براي شادي روح بانو هن 10 بار بگو لعنت بر بانو چوهي، اين پيام رو براي 10 نفر بفرست، حتما امشب يانگوم مياد به خوابت
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب …… از جيب و جان كه بر آيد …… كز عهده خرجش به در آيد
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
تست كنكور 87:
گرانترين كاغذ ايران كدام مورد است؟
الف)كارت هوشمند سوخت ب)كارت سوخت هوشمند ج)گزينه د د)هر چهار مورد
….!!! حالا خودتون قضاوت كنيد!!!….
پر خرج ترين خودكشي .خودكشي با بنزين!!!
نميدوني چقدر دوستت دارم….چون حتي از كارت سوختم هم برام با ارزشتري …ولي نه تا اون حد كه بخوام بدمش به تو…!!!
اصفهانی داشته هلو ميخورده به هسته ي وسطش كه ميرسه ميگه ايول گردو هم داره
یزدی رفته بود زیارت امام رضا . بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی . نیگاه کرد ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: یزد 5 کیلومتر!
عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟ الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو جي ال ايكس با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم! هـ) سهمیهبندی لغو شد، باکتو پرکن
بچه اصفهانیه به باباش: بابایی چرا ما مثل بقیه ادما با کشتی سفر نمی کنیم؟ باباش: خفه شو شنا تو بکن
تركه ميخواسته خبره مرگه مادر فارسه رو بهش بده، ميره به فارسه ميگه شتريه كه در خونه ي همه مي خوابه…!! فارسه ميگه خوب تركه ميگه اندفعه رو ننه ي تو خوابيده
کرمانی ها تو محرم دم هيئتشون پلاكارد ميزنن به علت فوت ناگهاني امام حسين اين مكان تعطيل مي باشد
اصفهانیه می ره مسابقه رالی . تو راه مسافر می زنه
یه روز به یه فارسه سنگک نشون می دن . بعد فارسه می گه : هر کی غیر تورو خواست ، نصف عمرش بر فناست
فارسه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟! فارسه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: اِاِاِِِ…بابايي… يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!!!
زن يزديه داشته ميرفته بيرون، يزديه ميگه: خانوم كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم صدقه(با لهجه يزدي) بدم. يزديه ميگه: لازم نكرده، بيا اينجا يه دقه بده
فارسه تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!!!
گوریل و فارسه قرار ميگذارن همديگه رو بكنن، اول گوریل ميكنه، وسط كار به فارسه ميگه: برگرد يه لب بده بينم. فارسه برمي گرده يه لب ميده. بعد نوبت فارسه ميشه، شروع ميكنه به كردن وسط كار ميگه: هوي گوریل برگرد يه لب بده بينم. شيره هم با ناله ميگه: آاي كسعمت! اگه بتونم برگردم كه خوارتو ميگام!!!
عکس ازکوروش
مارس 5, 2008 با farssagعکسهای پایین از تخت جمشید پیدا شده
مژده به تمام فارسهای ایران افغانستان تاجیکستان
به اعتقاد مسعود پورپیرا
عکس کوروش وداریوش هخامنشی می باشد
این عکس نظریه تکامل داروین درمورد تکامل فارسها را به واقعیت نزدیک کرد

جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها
مارس 5, 2008 با farssagجايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها
كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:
- 19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
- 2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
- در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
- 39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
- 100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
- 100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
- 83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
- جملات تركي 2% ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
- جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
- جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
- جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
- معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.
زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم “نيكيتا هايدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.
هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages
چاپ آلمان است، توجه نماييد:
- كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.
- پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.
- كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.
- كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.
- كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 “جي- اس- اف” كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.
همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد
كثرت انواع فعل
مارس 5, 2008 با farssag- كثرت انواع فعل: در تركي آذربايجاني، براي بيان فعل ماضي، چهارده نوع خّاص وجود دارد، ميگوييم: چهارده«نوع» و نه «صيغه» چنانكه در عربي مصطلح است. زيرا كه در زبان فارسي و عربي، بيشتر از چهار يا پنج نوع ماضياستعمال نميشود مثلاً: ذَهَبَ، قَد ذَهَبَ ،كان ذَهَب(11َ) و فعل مضارع كه در اكثر زبانها، زمان حال و مستقبلاش مشتركاست، چهار نوع: يكي براي حال، ديگري براي بعد از حال يا مستقبل قريب(12) ، دو نوع ديگر نيز براي شرط و تمنّي وبراي مستقبل كه با افزودن س يا سوف به مضارع ساخته ميشود صيغه خاص ديگري وجود دارد.
2- فراواني مواد و مصالح براي بيان ما في الضمير و قدرت تعبير و توانايي تمييز و تشخيص ميان مفاهيم و مضامينمتشابه و نزديك به هم. به عنوان مثال نويسنده ميتواند حدود صد مضمون و مفهوم باريك و دقيق در اين زبانمشخص كند كه در زبانهاي ديگر، اصلاً قابل اظهار و بيان نيستند يعني لفظ و تعبير خاصي ندارند مثلاً در فارسي برايهمه اين واژهها و تعبيرات: هرول، عدا، ركض صرفاً واژة «دويد» را به كار ميبرند يا تنها همان را دارند در حاليكه درتركي آذربايجاني، براي هر كدام، لفظ و تعبير خاص و مستقلي وجود دارد: لهله دي، يوگوردي، قاچدي و امثال اينموارد، بسيار زياد و خارج از حدّ شمارند.
[علامت * نشانگر اين است كه مترجم انگليسي در آن مورد توضيحاتي دارد كه در بخش پاياني آورده شده است. ]
3- در برداشتن قواعدي ساده و بسيط، براي متعدّي كردن افعال و بناي فعل مجهول و مشاركت، كه در اكثر زبانهاچنين خّصوصيتي يافت نميشود. مثلاً در فارسي و انگليسي ميگويند: زيد و عمرو، همديگر را زدند. به جاي: زيدعمرو را زد و يا ميگويند: زيد بحالت زده شده در آمد. به جاي: زيد زده شد.
در فارسي براي متعدّي كردن، اگر هم قاعدهاي وجود داشته باشد عّام و فراگير نميباشد يعني قاعدة جامعي نيستو در همه موارد كاربرد ندارد امّا در تركي آذربايجاني، اگر به فعل چيزي اضافه كنيم مفهوم مشاركت و مجهول بودنحاصل ميشود و با افزودن لفظ (دي) فعل، بصورت متعدي در ميآيد:
ووردي = زد ووروشدي = با ديگري زد و خورد كرد وورولدي = زده شد ووردوردي =موجب زده شدن ديگري گرديد (يكي را به زدن ديگري وادار كرد)
4- استوار بودن قواعد صرفي و نحوي آن، به طوريكه شاذّ و استثنا در اين زبان، به ندرت يافته ميشود بر خلاف زبانفارسي و غالب زبانهاي اروپايي، كه در آنها افعال بيقاعده بسيار زياد است و در ديگر قواعد دستوريشان نيز، استثنا وعدول از قاعده فراوان ديده ميشود همينطور بر خلاف عربي است كه در آن افعال متصّل بسيار وجود دارد
5- وجود نشانة خاصّي براي مصدرهاي اصلي و با قاعده، يعني لفظ (ماخ) كه مصدر را از اسم و ديگر صيغههامتمايز ميكند. اين مورد نيز بر خلاف زبان عربي است.
6- داشتن الفاظي خاصّ براي تاكيد كه با افزودن (با) يا (م) بر حرف اوّل كلمة مورد تاكيد حاصل ميشود: قب قره(سياه سياه) و اين در تاكيد براي رنگها استعمال ميشود.(13)
7- داشتن الفاظي مخصوص براي تعميم، كه با تبديل حرف اوّل كلمة مورد تعميم به (م) به دست ميآيد: كتاب متاب(كتاب و نظاير آن) (2)
- مثلا در تركي ميگوييم : «گئدهجاقميش» (ميخواسته است برود) و اگر بخواهيم آن را به عربي ترجمه كنيم ناچار بايد اين تركيب طولاني را بياوريم : (كان قد عزم علي الذهب) و همينطور است در زبان فارسي.
اما انوع چهارده گانه ماضي در تركي آذربايجاني :
1- گئتدي 2- گئدوب 3- گئديردي 4- گئدهردي 5- گئتميشدی 6- گئدهجاقيدي 7- گئدهيدي 8- گئتسئيدي 9- گئدهرميش 10- گئديرميش 11- گئتميش ايميش 12- گئدهجاقميش 13- گئدهيميش 14- گئتسئيميش
12- اگر دقت شود در واقع، مضارع سه معني دارد:
1- حال : ابي يدعوك (پدرم تو را ميخواند)
2- بعد از حال : اجلس قليلا ثم نذهب معا (لحظهاي بنشين بعد با هم ميرويم) و اين، غير از آن مفهوم است كه با آوردن س، سوف بر سر مضارع حاصل ميشود و آن را استقبال ميناميم. همين مفهوم در تركي با آوردن لفظ «جك» تعبير ميشود : گئدهجك(سيذهب) – (خواهد رفت)
3- استمرار : يعيش الموت فيالماء (ماهي در آب زندگي ميكند) يحركالتمساح فكهالاسفل (تمساح روي فك پايين خود حركت ميكند در تركي، براي دو معني اول ، صيغهاي خاص وجود دارد: گئدر . گئدير استمرار نيز، دو نوع است : 1- اگر مفهوم استمراري از فعل گرفته شود به صيغه معني اول برميگردد : من مدرسهيه گئديرم (من به مدرسه ميروم) 2- اگر مفهوم استمرار در فعل باقي ميباشد به صيغه مفهوم دوم برميگردد : صاباحدان مدرسهيه گئدهرم (از فردا به مدرسه ميروم) و يا به صيغه مستقبل : صاباحدان مدرسهيه گئدهجاغام (از فردا به مدرسه خواهم رفت) و بالاخره صيغههاي تمني و شرط كه در تركي دوتاست : گئتمه – گئده.
13- در زبان عربي، الفاظ خاصي براي تاكيد در مورد رنگها وجود دارد مثلا :
- اااسودالمالك – الاحمرالقاني – الاضحرالقاطع – الاخضرالناصر
در زبان فارسي، تاكيد بر رنگها با تكرار لفظ انجام ميشود. سياه سياه و در تركي با الفاظي ويژه چنانكه گفتيم مثلا : قپ قره(سياه سياه) قيب قيرميزي(قرمز، قرمز) يام ياشيل(سبز سبز) ساب ساري (زرد زرد) گؤم گؤي (آبي آبي) آق آپ باغ (سفيد سفيد)
ازدواج در قوم پارسی
مارس 2, 2008 با farssagنوعى ديگرى از ازدواج٬ بنام پولى آندرى – ازدواج همزمان چند مرد با يك زن- نيز در ميان چندين قوم آسياى مركزى شامل آريانهاى هند و ديگر هند و اروپائىها و ايرانىهاى باستان ديده شده استּبا اينهمه ؛خويدوده ؛و ؛پولي آندرى؛ هرگز در ميان هونها و تركها ديده نشده استּمخالفت با سنت ايرانى – زرتشتى ازدواج با محارم (خويدوده) ٬ سبب ديگر كشمكش بين هرمز چهارم پادشاه ترك ساسانى با موبدان و بزرگان زرتشتى از جمله بهرام چوبين بودּبهرام چوبين طبق سنن ايرانى و فريضه دينى زرتشتى٬ خواهرش “گردويه” (Gordieh) » يا “گرديك” را به زني گرفته بودּ(گردويه پس از قتل همسر-برادرش بهرام چوبين٬ به همسرى دائى خسرو پرويز٬ “گستهم” هپتالى زردپوست درآمد)ּبراى آشنائى با سنت ايرانى-زرتشتى ازدواج با محارم بين زرتشتيان و ايرانىزبانان باستان٬ متاتلخيصى (Metanarration) كوتاه برگرفته از منابع علمى مختلف و برخى سايتهاى پان ايرانيستى (آذرگشسب نت٬ فرهنگ ايران باستان و ּּּ) در داخل علامت ((( ))) آورده مىشود [٩]ּدر ميان ايرانىزبانان باستان، ازدواج خويشاوندان نزديك با يكديگر, بويژه ازدواج و همبسترى پدر با دختر، پسر با مادر و برادر باخواهر جايز بوده است. اينگونه از زناشويى در اغلب اديان باستان حتى هنديان قديم ممنوع بوده و نكوهش شده است. اما آئين زرتشت٬ اوستا و تاليفهاى متاخر را نقطه مقابل آن دانسته اندּازدواج با محارم و زناشويى با نزديكان (خويدوده= خوايت ودث= خويدوگدس= خوتيك دوس= خيتودت= خوايت ودثهxvaetvadatha Xvedodah xvetokdas) به تصريح متون زرتشتي يكي از آيينهاي اصيل و كهن دين زرتشت است. اصل خويدوده براي صدها بلكه هزاران سال فريضهاي شرعي در دين زرتشت و عملى عمومي در جامعهي زرتشتي و در ميان زرتشتيان بوده استּبه روا بودن اصل خويدوده ٬ نه تنها در اوستا و تمام كتابهاى كهن دينى متون و آموزههاي زرتشتي موجود و كتب پهلوي تأكيد و تصريح شده، بلكه اين نوع ازدواج از مستحبات و از زمره امورى كه به خصوص مورد توجه ذات بارى است محسوب و حتى به عنوان فريضهاي شرعي از واجبات ديني به شمار آمده استּּ
(((
اصطلاحات رايج در فرهنگ و ادبيات فارسی قبل از پذيرش اسلام
مارس 2, 2008 با farssagاصطلاحات رايج در فرهنگ و ادبيات فارسی قبل از پذيرش اسلام
؛ پوریم ؛ purimبه معنی نجات ازکشتار دستجمعی که اولین بار در ادبیات پادشاهان پارس در دوره هخامنشی رواج یافته است. یهودیان در دوره خشایار شاه به دربار وی نفوذ کردند و برای انتقام از کینه های قبلی، (بر اساس ادعای برخی نویسندگان یهودی) جبران کشتار قبلی، ( بنا به ادعای برخی دیگر از نویسندگان یهودی ) برای پیشگیری و خنثی سازی طرح خشایار شاه جهت نابودی یهودیان، با استفاده از مستی این پادشاه حکم قتل ۷۰۰۰۰ فارس را از پادشاه هخامنشی می گیرند . در کتاب تورات از این واقعه به عنوان ؛سفر استر؛ یاد شده است .و یهودیان در ماه ادر edar به همین مناسبت به مدت سه روز جشن می گیرند.” david duke ” (دیوید دوکه) تبعه آمریکایی از نویسندگان فعال در مورد “پوریم ” می باشد که معتقد است “هامان ” نخست وزیر پارس قرار بود یهودیان را قتل عام نماید ولی با ابتکار یهودیان این عمل انجام نشد و بالعکس…
؛چگر؛ به معنی دادن همسر به طور موقت به مرد دیگر که یا به دلیل عدم امکان فرزند آوری مرد و یا به دلیل وجود ویژگی شجاعت و قدرت در مرد دیگر انجام می گرفته است همانگونه که این گونه اقدامات در امور گله داری امروزه انجام می شود. (نوعی زن ستیزی در تاریخ باستانی فارسی !/؟)
؛ خویدوده؛ یعنی هم بستر شدن با دختر- مادر یا خواهر …که در کتب معتبر از جمله کتاب هردوت ج۲و۳ در مورد کمبوجیه ،خشایارشاه و داریوش وخیلی از پادشاهان ساسانی به این صفات رذل اشاره شده است.(نوعی زن ستیزی در تاریخ باستان فرهنگ فارسی ؟!)
؛آندری پولی؛ نهایت استفاده حیوانی از زن است که توضیح داده نمی شود(در فرهنگ باستانی فارسی یعنی قبل از اسلام)!؟
؛دشتانستان : انداختن زن به دخمه ای تاریک و بدون پنجره در ایام حیض با این اعتقاد که شیطان در وجود او راه یافته و زن شیطانی شده ُکه پس از ده روز بایستی با ادرار گاو خود را شسته و تمیز می شده است ؟!!!
(هرمز چهارم نوه دختری ایستمی خان فرمانده ارتش ترکان بنا به توصیه مادرش قاین این فرهنگ منفور پارسی را که سال ها بر ایران حاکم و دین زرتشت را نیز در اثر تحریف پارس ها به سقوط کشانده بود درایران ریشه کن کرده و زمینه پذیرش ایران از فرهنگ متعالی اسلام را هموار ساخت. “هرمز چهارم ” از این جهت معمار فرهنگ نوین ایرانی شناخته می شود .در عین حال به دلیل حسادت فردوسی به این پادشاه ، از او به عنوان ترک زاد نام می برد و با توجه به اینکه از نظر جایگاه نژادپرستی فردوسی ترک و عرب اهمیتی ندارند.این شاعر تلاش کرده است خود را در قبال عظمت اقدام هرمز چنین توجیه نماید که کیخسرو (پادشاه ساسانی ) به او تاج داده است. در صورتی که بر خلاف کیخسرو و پادشاهان ساسانی و حتی هخامنشی این فرهنگ شیطانی (زنای خانوادگی )را هرمز چهارم از ایران ریشه کن کرد تا به سایر ادیان و ممالک تسری ننماید.پس او بیش از هر پادشاه ایرانی جای تقدیر دارد.و این خدمتی است که ترک ها به ایران و بلکه بشریت کرده اند.
علم پارسی
مارس 2, 2008 با farssagاین قومک پارس که بطور شانسی امورات مملکت کثیر المله ایران را بدست گرفت ، و بعد از دزدیدن سلطنت از دست سلسله قاجاریه دست از پا نمی شناخت ، بلافاصله به این فکر افتاد که منکر دیگر ملل ایران بشه و ایران را تنها فارس معرفی کند ، و اسفناک اینکه در این راه ضد ملی و ضد ایرانی از تمام منابع ملی و ثروت ایران به نفع پلید خود و حضور نامیمون و فاشیستی اش استفاده کرد ،
به سبب اینکه چیزی در چنته نداشتند و به غیر از دزدیهای فرهنگی و زبانی و خط الرسم که از عراب مالخود کرده بود ، شروع به ادامه جعلیات و کش روی های قبلی کردند و هر آنچه را که برجسته و فوق العاده میدیدند ادعای مالکیت آن را میکردند .
چیزی که از همه جالب بود ، این بود که بعد از فرو پاشی شوروی سابق و فرار مغزهای علمی و به تاراج رفتن فرمولهای علم هسته ای ، با دلارهای نفتی الاهواز توانستند که اینها را از بازار سیاه و با پرداخت دهها برابر ارزش واقعی اش ، و یا از کشورهایی مانند چین ، کره شمالی، پاکستان ، که از گرسنگی حاضر به فروش این تکنولوژی بودند ، خریده و با حیس و فیس افاده ، و دهها ادعا و حدیث ساخته گی آن را به حساب اینکه (علم اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس {نه ایران} به آن دست خواهند یافت) به رخ مردم از همه جا بیخبر بکشند ، و از خودشان یک پرستیژ علمی و قدرتمند قالب مردم کنند!
عکس فوق یکی از نمونه های بارز علم ثریایی فارسهاست

سرودن شاه نامه پيشهی فردوسی بود
مارس 2, 2008 با farssagسرودن شاه نامه پيشهی فردوسی بود و نه انديشهی او. آن جا از مرکزی نشان دادم که سفارش دهندهی شاه نامه به هرکسی بود که از عهدهی کار بر می آمد.. مرکزی که مواد طبخ اين تاليف را مهيا میکرد و زندگی و گذران شاعر آن را به عهده می گرفت، کاری که سرانجام پس از چند آزمون و خطا، قرعه ی اجرای آن به نام فردوسی زده شد.
از آن نامور نام داران شهر، علی ديلمی بودلف راست بهر
که همواره کارم به خوبی روان، همی داشت آن مرد روشن روان
حسين قتيب است از آزادگان، که از من نخواهد سخن رايگان
از اويم خور و پوشش و سيم و زر، از او يافتم جنبش و پای و پر
صراحت فردوسی در معرفی حاميان مالی، يعنی همان سفارش دهندگان کتاب شاه نامه اش، محل هيچ گفت و گويی را در رد اين نظر باقی نمی گذارد و معلوم میکند که فردوسی سرودن شاه نامه را به عنوان يک شغل و ممر گذران عمر پذيرفته است، نه به عنوان يک ادای دين قومی و ملی و ميهنی. فردوسی در ابتدای شاه نامه و در بخش «گفتار در برآمدن کتاب»، حتی صراحت بيشتری دارد و آن محفل شاه نامه ساز و شاه نامه خواه را بدين صورت معرفی میکند :
يکی پهلوان بود دهقان نژاد، دلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهی روزگار نخست، گذشته سخن ها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سال خورد، بياورد کين نامه را گرد کرد
بگفتند پيشاش يکايک مهان، سخنهای شاهان و گشت جهان
چو بشنيد از ايشان سخن پهلوان، يکی نامور نامه افکند بن.
بدين ترتيب از قول فردوسی روشن می شود که بنيان تدوین شاه نامه را پهلوانی دهقان نژاد با گرد آوردن دانستهها و داستان هايی از موبدان سال خورد ريخته است و نه فردوسی. شاعر در ادامه میگويد که پس از گرد آمدن آن سخنهای شاهان و پس از ناکامی ديگران در انجام قابل قبول و دل خواه شاه نامه خواهان، دوستی او را به پذيرش آن سفارش بی مجری و بر زمين مانده و بازگويی آن داستانها به صورت شعر حماسی تشويق کرده است.
به شهرم يکی مهربان دوست بود، تو گفتی که با من يکی پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين رای تو، به نيکی گرايد همه پای تو
نبشته من اين نامهی پهلوی، به پيش تو آرم، مگر نغنوی
گشاده زبان و جوانيت هست، سخن گفتن پهلوانيت هست
تو اين نامهی خسروان بازگوی، بدين جوی نزد مهمان آبروی
اين ابيات، تصويری شفاف از مراحل کار شاه نامه سرايی را ظاهر میکند. فردوسی می گوید «دوست در يک پوستی» او را تشويق میکند که آن نامهی خسروانی را، که پهلوان دهقان نژاد با جمعآوری يادهای موبدان پير گرد آورده بود، به نظم آورد و چنين پيداست که آن دوست مهربان فردوسی از قدرت حماسه سرايی نزد او خبر داشته است. آن چه را که فردوسی به دنبال اين ابيات میآورد، نه تنها از موافقت شاعر با پذيرش انجام سفارش حکايت می کند، بل شادمانی و حتی حيرت شاعر را از به خدمت گرفته شدن باز میگويد، زيرا که صاحبان سفارش را بسيار بخشنده و کريم می يابد!
بدين نامه چون دست کردم دراز، يکی مهتری بود گردن فراز
جوان بود و از گوهر پهلوان، خردمند و بيدار و روشن روان
مرا گفت کز من چه بايد همی، که جان ات سخن برگرايد همی؟
به چيزی که باشد مرا دست رس، بکوشم، نيازت نيارم به کس
همی داشتم چون يکی تازه سيب، که از بد نيايد به من بر، نهيب
به کيوان رسيدم ز خاک نژند، از آن نيک دل نامدار ارجمند
به چشماش همان خاک و هم سيم و زر، بزرگی بدو يافته زيب و فز
اين صورت کامل و سالم يک معامله و داد و ستد و قرارداد فرهنگی است، که فردوسی از آن سخت ابراز شادمانی میکند و دست و دل بازی سفارش دهندگان را با شيرين زيانی میستايد. همين ابيات به روشنی میگويد که ملاک فردوسی در قبول کار، کلان دستی سفارش دهندگان بوده است، نه چنان که به غلط مشهور است، زنده کردن عجم. چندان که شاعر، به سبب اين که مشتری پول و خاک را يکی می گرفته، خود را از خاک نژند به کيوان رسيده میگويد. در اين جا شاعر هيچ اشارهای به سختگيری فرهنگی و بازرسی محتوايی متن شاهنامه ندارد و هيچ گفتاری در اين ميان نيست که ما را به عواطف ملی شاعر راهنمايی کند. بدين ترتيب معلوم میشود که گروهی، در قرن چهارم هجری، به خراسان، مشغول تاريخ سازی و باز سازی حماسهوار و درخشان نمای گذشتهی پيش از اسلام ايرانیان بوده اند و از آن که داده های شاه نامه به چند هزاره پيش از زمان سرودن آن برمی گردد، پس بايد به کفايت حيرت کرد که چه گونه آن موبدان پير از چنان عمقی در تاريخ، آن هم با جزيياتی که در شاه نامه آمده، باخبر بوده اند، اما حوادث نسبتا نزدیک به زمان خود، یعنی آن چه را اینک هخامنشیان و اشکانیان می گوییم، نمی شناخته اند؟! به همين دليل در سراسر شاه نامه ابياتی است که فردوسی گوشزد و يادآوری می کند که دانش او دربارهی مطالب کتاب اش، به اسناد و اطلاعات و بياناتی متکی است که ديگران بر او میآورده، می گفته و يا میخواندهاند.
پژوهندهی نامهی باستان، که از پهلوانان زند داستان
چنين گفت کايين تخت و کلاه، کيومرث آورد و او بود شاه
پس مراتب توليد و تولد شاه نامه، از زبان سراينده ی آن چنين بیان می شود : انجمنی مواد لازم برای تدوين تاريخ حماسی ايران را گرد آورده و شاعری هم آن مواد را بدون دخالت دادن آگاهی خويش، شعر کرده است. نکته ی بديع و عميق و تعيين کننده اين که ما با شخصيت مجرد و منفرد شاعر، در خلال بيان داستانها آشنا می شويم، چرا که فردوسی هر کجا که پا را از محدودهی متن از پيش آماده شده بيرون میگذارد، نشان يک انسان خرد مدار، آزادی ستا و درست کردار را با خود و از خود میآورد.
جهانا سراسر فسونی و باد ، به تو نيست مرد خردمند شاد
يکايک همی پروریشان به ناز، چه کوتاه عمر و چه عمر دراز
اگر شهرياری و گر زير دست، چو از تو جهان آن نفس را گسست
همه درد و خوشّی تو ماند به آب، به جاويد ماندن دلات را متاب
خنک آن کز او نيکويی يادگار، بماند، اگر بنده، ور شهريار
پس از اين خواهم گفت که فردوسی از سرودن شاه نامه دل خوش نبوده است و اگر اجبار نيازمندانه نبود تن به انجام اين سفارش نمی داد و از آن ناسازتر اين که فردوسی در موارد و مقاطع متعدد ناباوری خويش از متن آن قصه ها را باز گفته و سرناسپردگی اش به آن افسانهها را، گاه به کنايه و گاه به صراحت، بيان کرده است
……………………………….
اگر یه سگ فارس را بگاد
مارس 2, 2008 با farssagاگه یه سگ یه فارس رو بگاد
اگه یه فارس یه سگ رو بگاد
اگه یه فارس یه فارس رو بگاد
اگه یه سگ یه سگ رو بگاد
در هر حال به من و شما مربوط نیست.
این امر یه مسئله خونوادگی یه


