سرودن شاه نامه پيشهی فردوسی بود و نه انديشهی او. آن جا از مرکزی نشان دادم که سفارش دهندهی شاه نامه به هرکسی بود که از عهدهی کار بر می آمد.. مرکزی که مواد طبخ اين تاليف را مهيا میکرد و زندگی و گذران شاعر آن را به عهده می گرفت، کاری که سرانجام پس از چند آزمون و خطا، قرعه ی اجرای آن به نام فردوسی زده شد.
از آن نامور نام داران شهر، علی ديلمی بودلف راست بهر
که همواره کارم به خوبی روان، همی داشت آن مرد روشن روان
حسين قتيب است از آزادگان، که از من نخواهد سخن رايگان
از اويم خور و پوشش و سيم و زر، از او يافتم جنبش و پای و پر
صراحت فردوسی در معرفی حاميان مالی، يعنی همان سفارش دهندگان کتاب شاه نامه اش، محل هيچ گفت و گويی را در رد اين نظر باقی نمی گذارد و معلوم میکند که فردوسی سرودن شاه نامه را به عنوان يک شغل و ممر گذران عمر پذيرفته است، نه به عنوان يک ادای دين قومی و ملی و ميهنی. فردوسی در ابتدای شاه نامه و در بخش «گفتار در برآمدن کتاب»، حتی صراحت بيشتری دارد و آن محفل شاه نامه ساز و شاه نامه خواه را بدين صورت معرفی میکند :
يکی پهلوان بود دهقان نژاد، دلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهی روزگار نخست، گذشته سخن ها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سال خورد، بياورد کين نامه را گرد کرد
بگفتند پيشاش يکايک مهان، سخنهای شاهان و گشت جهان
چو بشنيد از ايشان سخن پهلوان، يکی نامور نامه افکند بن.
بدين ترتيب از قول فردوسی روشن می شود که بنيان تدوین شاه نامه را پهلوانی دهقان نژاد با گرد آوردن دانستهها و داستان هايی از موبدان سال خورد ريخته است و نه فردوسی. شاعر در ادامه میگويد که پس از گرد آمدن آن سخنهای شاهان و پس از ناکامی ديگران در انجام قابل قبول و دل خواه شاه نامه خواهان، دوستی او را به پذيرش آن سفارش بی مجری و بر زمين مانده و بازگويی آن داستانها به صورت شعر حماسی تشويق کرده است.
به شهرم يکی مهربان دوست بود، تو گفتی که با من يکی پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين رای تو، به نيکی گرايد همه پای تو
نبشته من اين نامهی پهلوی، به پيش تو آرم، مگر نغنوی
گشاده زبان و جوانيت هست، سخن گفتن پهلوانيت هست
تو اين نامهی خسروان بازگوی، بدين جوی نزد مهمان آبروی
اين ابيات، تصويری شفاف از مراحل کار شاه نامه سرايی را ظاهر میکند. فردوسی می گوید «دوست در يک پوستی» او را تشويق میکند که آن نامهی خسروانی را، که پهلوان دهقان نژاد با جمعآوری يادهای موبدان پير گرد آورده بود، به نظم آورد و چنين پيداست که آن دوست مهربان فردوسی از قدرت حماسه سرايی نزد او خبر داشته است. آن چه را که فردوسی به دنبال اين ابيات میآورد، نه تنها از موافقت شاعر با پذيرش انجام سفارش حکايت می کند، بل شادمانی و حتی حيرت شاعر را از به خدمت گرفته شدن باز میگويد، زيرا که صاحبان سفارش را بسيار بخشنده و کريم می يابد!
بدين نامه چون دست کردم دراز، يکی مهتری بود گردن فراز
جوان بود و از گوهر پهلوان، خردمند و بيدار و روشن روان
مرا گفت کز من چه بايد همی، که جان ات سخن برگرايد همی؟
به چيزی که باشد مرا دست رس، بکوشم، نيازت نيارم به کس
همی داشتم چون يکی تازه سيب، که از بد نيايد به من بر، نهيب
به کيوان رسيدم ز خاک نژند، از آن نيک دل نامدار ارجمند
به چشماش همان خاک و هم سيم و زر، بزرگی بدو يافته زيب و فز
اين صورت کامل و سالم يک معامله و داد و ستد و قرارداد فرهنگی است، که فردوسی از آن سخت ابراز شادمانی میکند و دست و دل بازی سفارش دهندگان را با شيرين زيانی میستايد. همين ابيات به روشنی میگويد که ملاک فردوسی در قبول کار، کلان دستی سفارش دهندگان بوده است، نه چنان که به غلط مشهور است، زنده کردن عجم. چندان که شاعر، به سبب اين که مشتری پول و خاک را يکی می گرفته، خود را از خاک نژند به کيوان رسيده میگويد. در اين جا شاعر هيچ اشارهای به سختگيری فرهنگی و بازرسی محتوايی متن شاهنامه ندارد و هيچ گفتاری در اين ميان نيست که ما را به عواطف ملی شاعر راهنمايی کند. بدين ترتيب معلوم میشود که گروهی، در قرن چهارم هجری، به خراسان، مشغول تاريخ سازی و باز سازی حماسهوار و درخشان نمای گذشتهی پيش از اسلام ايرانیان بوده اند و از آن که داده های شاه نامه به چند هزاره پيش از زمان سرودن آن برمی گردد، پس بايد به کفايت حيرت کرد که چه گونه آن موبدان پير از چنان عمقی در تاريخ، آن هم با جزيياتی که در شاه نامه آمده، باخبر بوده اند، اما حوادث نسبتا نزدیک به زمان خود، یعنی آن چه را اینک هخامنشیان و اشکانیان می گوییم، نمی شناخته اند؟! به همين دليل در سراسر شاه نامه ابياتی است که فردوسی گوشزد و يادآوری می کند که دانش او دربارهی مطالب کتاب اش، به اسناد و اطلاعات و بياناتی متکی است که ديگران بر او میآورده، می گفته و يا میخواندهاند.
پژوهندهی نامهی باستان، که از پهلوانان زند داستان
چنين گفت کايين تخت و کلاه، کيومرث آورد و او بود شاه
پس مراتب توليد و تولد شاه نامه، از زبان سراينده ی آن چنين بیان می شود : انجمنی مواد لازم برای تدوين تاريخ حماسی ايران را گرد آورده و شاعری هم آن مواد را بدون دخالت دادن آگاهی خويش، شعر کرده است. نکته ی بديع و عميق و تعيين کننده اين که ما با شخصيت مجرد و منفرد شاعر، در خلال بيان داستانها آشنا می شويم، چرا که فردوسی هر کجا که پا را از محدودهی متن از پيش آماده شده بيرون میگذارد، نشان يک انسان خرد مدار، آزادی ستا و درست کردار را با خود و از خود میآورد.
جهانا سراسر فسونی و باد ، به تو نيست مرد خردمند شاد
يکايک همی پروریشان به ناز، چه کوتاه عمر و چه عمر دراز
اگر شهرياری و گر زير دست، چو از تو جهان آن نفس را گسست
همه درد و خوشّی تو ماند به آب، به جاويد ماندن دلات را متاب
خنک آن کز او نيکويی يادگار، بماند، اگر بنده، ور شهريار
پس از اين خواهم گفت که فردوسی از سرودن شاه نامه دل خوش نبوده است و اگر اجبار نيازمندانه نبود تن به انجام اين سفارش نمی داد و از آن ناسازتر اين که فردوسی در موارد و مقاطع متعدد ناباوری خويش از متن آن قصه ها را باز گفته و سرناسپردگی اش به آن افسانهها را، گاه به کنايه و گاه به صراحت، بيان کرده است
……………………………….