- كثرت انواع فعل: در تركي آذربايجاني، براي بيان فعل ماضي، چهارده نوع خّاص وجود دارد، ميگوييم: چهارده«نوع» و نه «صيغه» چنانكه در عربي مصطلح است. زيرا كه در زبان فارسي و عربي، بيشتر از چهار يا پنج نوع ماضياستعمال نميشود مثلاً: ذَهَبَ، قَد ذَهَبَ ،كان ذَهَب(11َ) و فعل مضارع كه در اكثر زبانها، زمان حال و مستقبلاش مشتركاست، چهار نوع: يكي براي حال، ديگري براي بعد از حال يا مستقبل قريب(12) ، دو نوع ديگر نيز براي شرط و تمنّي وبراي مستقبل كه با افزودن س يا سوف به مضارع ساخته ميشود صيغه خاص ديگري وجود دارد.
2- فراواني مواد و مصالح براي بيان ما في الضمير و قدرت تعبير و توانايي تمييز و تشخيص ميان مفاهيم و مضامينمتشابه و نزديك به هم. به عنوان مثال نويسنده ميتواند حدود صد مضمون و مفهوم باريك و دقيق در اين زبانمشخص كند كه در زبانهاي ديگر، اصلاً قابل اظهار و بيان نيستند يعني لفظ و تعبير خاصي ندارند مثلاً در فارسي برايهمه اين واژهها و تعبيرات: هرول، عدا، ركض صرفاً واژة «دويد» را به كار ميبرند يا تنها همان را دارند در حاليكه درتركي آذربايجاني، براي هر كدام، لفظ و تعبير خاص و مستقلي وجود دارد: لهله دي، يوگوردي، قاچدي و امثال اينموارد، بسيار زياد و خارج از حدّ شمارند.
[علامت * نشانگر اين است كه مترجم انگليسي در آن مورد توضيحاتي دارد كه در بخش پاياني آورده شده است. ]
3- در برداشتن قواعدي ساده و بسيط، براي متعدّي كردن افعال و بناي فعل مجهول و مشاركت، كه در اكثر زبانهاچنين خّصوصيتي يافت نميشود. مثلاً در فارسي و انگليسي ميگويند: زيد و عمرو، همديگر را زدند. به جاي: زيدعمرو را زد و يا ميگويند: زيد بحالت زده شده در آمد. به جاي: زيد زده شد.
در فارسي براي متعدّي كردن، اگر هم قاعدهاي وجود داشته باشد عّام و فراگير نميباشد يعني قاعدة جامعي نيستو در همه موارد كاربرد ندارد امّا در تركي آذربايجاني، اگر به فعل چيزي اضافه كنيم مفهوم مشاركت و مجهول بودنحاصل ميشود و با افزودن لفظ (دي) فعل، بصورت متعدي در ميآيد:
ووردي = زد ووروشدي = با ديگري زد و خورد كرد وورولدي = زده شد ووردوردي =موجب زده شدن ديگري گرديد (يكي را به زدن ديگري وادار كرد)
4- استوار بودن قواعد صرفي و نحوي آن، به طوريكه شاذّ و استثنا در اين زبان، به ندرت يافته ميشود بر خلاف زبانفارسي و غالب زبانهاي اروپايي، كه در آنها افعال بيقاعده بسيار زياد است و در ديگر قواعد دستوريشان نيز، استثنا وعدول از قاعده فراوان ديده ميشود همينطور بر خلاف عربي است كه در آن افعال متصّل بسيار وجود دارد
5- وجود نشانة خاصّي براي مصدرهاي اصلي و با قاعده، يعني لفظ (ماخ) كه مصدر را از اسم و ديگر صيغههامتمايز ميكند. اين مورد نيز بر خلاف زبان عربي است.
6- داشتن الفاظي خاصّ براي تاكيد كه با افزودن (با) يا (م) بر حرف اوّل كلمة مورد تاكيد حاصل ميشود: قب قره(سياه سياه) و اين در تاكيد براي رنگها استعمال ميشود.(13)
7- داشتن الفاظي مخصوص براي تعميم، كه با تبديل حرف اوّل كلمة مورد تعميم به (م) به دست ميآيد: كتاب متاب(كتاب و نظاير آن) (2)
- مثلا در تركي ميگوييم : «گئدهجاقميش» (ميخواسته است برود) و اگر بخواهيم آن را به عربي ترجمه كنيم ناچار بايد اين تركيب طولاني را بياوريم : (كان قد عزم علي الذهب) و همينطور است در زبان فارسي.
اما انوع چهارده گانه ماضي در تركي آذربايجاني :
1- گئتدي 2- گئدوب 3- گئديردي 4- گئدهردي 5- گئتميشدی 6- گئدهجاقيدي 7- گئدهيدي 8- گئتسئيدي 9- گئدهرميش 10- گئديرميش 11- گئتميش ايميش 12- گئدهجاقميش 13- گئدهيميش 14- گئتسئيميش
12- اگر دقت شود در واقع، مضارع سه معني دارد:
1- حال : ابي يدعوك (پدرم تو را ميخواند)
2- بعد از حال : اجلس قليلا ثم نذهب معا (لحظهاي بنشين بعد با هم ميرويم) و اين، غير از آن مفهوم است كه با آوردن س، سوف بر سر مضارع حاصل ميشود و آن را استقبال ميناميم. همين مفهوم در تركي با آوردن لفظ «جك» تعبير ميشود : گئدهجك(سيذهب) – (خواهد رفت)
3- استمرار : يعيش الموت فيالماء (ماهي در آب زندگي ميكند) يحركالتمساح فكهالاسفل (تمساح روي فك پايين خود حركت ميكند در تركي، براي دو معني اول ، صيغهاي خاص وجود دارد: گئدر . گئدير استمرار نيز، دو نوع است : 1- اگر مفهوم استمراري از فعل گرفته شود به صيغه معني اول برميگردد : من مدرسهيه گئديرم (من به مدرسه ميروم) 2- اگر مفهوم استمرار در فعل باقي ميباشد به صيغه مفهوم دوم برميگردد : صاباحدان مدرسهيه گئدهرم (از فردا به مدرسه ميروم) و يا به صيغه مستقبل : صاباحدان مدرسهيه گئدهجاغام (از فردا به مدرسه خواهم رفت) و بالاخره صيغههاي تمني و شرط كه در تركي دوتاست : گئتمه – گئده.
13- در زبان عربي، الفاظ خاصي براي تاكيد در مورد رنگها وجود دارد مثلا :
- اااسودالمالك – الاحمرالقاني – الاضحرالقاطع – الاخضرالناصر
در زبان فارسي، تاكيد بر رنگها با تكرار لفظ انجام ميشود. سياه سياه و در تركي با الفاظي ويژه چنانكه گفتيم مثلا : قپ قره(سياه سياه) قيب قيرميزي(قرمز، قرمز) يام ياشيل(سبز سبز) ساب ساري (زرد زرد) گؤم گؤي (آبي آبي) آق آپ باغ (سفيد سفيد)